دوشنبه یکم مهر 1387
شبا دست ستاره از چشم مهتاب داره بارون می باره
جامه ماتم شده بر تن ارض و سما
در بستر زهرا با سری پر خون دیده گریان و ابرو شکسته
کاش از مشرق نیاید آفتاب ( روضه )
خونه مولا خاموشه تموم دنیا تاریکه
برای زنده بودن من به نور تو چشامه روشن
آسمون دلم تیره و تاره
عمه سادات بی قراره
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:14 توسط : مجيد

